من سرگردان توام من خستهام، من فرسودهام از وانمود کردن به اينکه خوشحالم وقتي که آنها اينجا هستند من همهي شب مينوشم و هر ويسکي براي من مزه يکساني دارد و هر قايقي براي من پرچم تو را حمل ميکند من ديگر نميدانم کجا بروم، تو همه جا هستي من بيمارم، کاملاً بيمار...
|